خورشید انقلاب را نمیشناسد و ستاره داوود را در کف نعلبکی و نوک برج و پشت وانت اکبر سیبیل کشف میکند و در جزیره برمودا دنبال فراماسونها میگردد که هیچ کدام از ما یک لیوان آن نمیخوریم مگر اینکه آنها برایش برنامهریزی کردهاند!!
قسمتی از یادداشت وحید جلیلی در ماهنامه راه ۵۶
شنبه 6 خرداد 1391 | 08:28 |
روز نوشت،
فکر میکنم این نتیجه که ما یعنی قشری که خود را مذهبی میخوانیم در فضای مجازی موفق نبوده و نیستیم محل مناقشه نباشد؛ اگر موفقیت را میزان تأثیر بسنجیم و یا حتی درصد فعالیت. البته موفقیت یک امر نسبی ست و این نسبت را با گروههای داخلی که (ظاهراً) میانهای با نظام ندارند و صرفاً در وب فعالند نمیآزمایم، بلکه با کسانی که اصطلاحاً بهشان میگوییم ضد انقلاب یا اپوزیسیون. در ذهن خودم نگاهی داشتم به دلایل عدم موفقیت که تأثیرگذاریشان را به ترتیب رده ذکر میکنم.
بدون ایدهپردازی و سوژه سازی! به راستی ما هیچ ایدهای در فضای مجازی نداریم! بگذارید مقایسه کنم: کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان! به نظرم باید از ایدهپرداز این کمپین تقدیر و تشکر کرد که امام نقی (ع) را به ما شناسند و باعث شد مقدار زیادی محتوای الکترونیکی در اینترنت در مورد امام نقی تولید شود (که اکثراً هنوز هم در قالبهای قدیمی و نچسب ارائه میشود) حتی باعث شد دوستانی دههی بزرگداشت امام نقی در فضای مجازی راه بیندازد! من به این میگویم ایده، یک فکر که فضای مجازی را به آن سمتی که دوست دارد میکشاند. ماها ایده پردازهای خوبی نیستیم، سوژه سازهای خوبی نیستیم، حتی سوژه پردازهای خوبی! همان طور که در دنیای حقیقی فقط پاتک میزنیم در فضای مجازی هم هیچ تکی نداریم، فقط منتظر میمانیم تا مثلاً مملکته داریمی راه بیفتد و بعد ما مملکته دارن را راه بیندازیم! یا مثلاً وبلاگ عکسهای صبحگاهی را راه میاندازند و ما میدویم نماز شد را به راه میکنیم که اتفاقاً از نظر من سوژه یابی بسیار ارزشمندی است. جا دارد همین جا از سایت خامنهای دات آی آر تشکر کنم که در حیطهی خودش با ایدهپردازی حرکت میکند، چه از لحاظ محتوایی (آخرین مثالش راه اندازی بخش کتاب) و چه از لحاظ فنی (نسخهی موبایل این سایت یکی از نادرترین نمونهها به زبان فارسی ست.)
سواد کافی موجود نمیباشد! خیلیهامان سواد درست و حسابی فضای مجازی نداریم و حتی قائل به یادگیری هم نیستیم. سایتهایمان در بدترین حالت طراحی میشوند و با کمترین امکانات. بیبی سی فارسی را ببینید که برای سایتش فونت میخرد! در فرمتهای مختلف فایلهای تصویریاش را آمادهی دانلود گذاشته، سرورش همیشه به راه است و داون شدن ندارد. خوراکهایش تمام و منظم مجزا شده؛ و خلاصه و کامل دارد. موارد سهولت دسترسی را چه خوب رعایت کرده و سرعت بارگذاریاش با اینترنتهای کم جان ایرانیها چه خوب میسازد. مرغ همسایه غاز نیست، غازهای ما اندکند. سایتهای مذهبی ما به معنای واقعی کلمه برای منِ کاربر حال به هم زن است. به عنوان یک کاربر شبکههای اجتماعی یا حتی وبلاگ نویس هم ما علممان را گسترش ندادیم، هنوز خیلیهامان همین نوعِ فونت نوشتاریمان را رعایت نمیکنیم، مطالبان را نامنظم میگذاریم، صوتهای آن چنانی توی وبلاگهایمان میگذاریم و غیره. اگر هدف تأثیر گذاری ست که رعایت استانداردهای فضای مجازی ضروری ست ولی اگر فقط میخواهیم سرگرم شویم بحث فرق میکند. رسانه را باید شناخت و سواد رسانهای را.
مصرف کنندهایم و کپی کار! تولید محتوا نداریم! اهالی فن، کاربران فضای مجازی را سه دسته میبینند، آنهایی که تولید کننده هستند، مصرف کننده هستند یا هردو. متأسفانه ما صرفاً مصرف کننده هستیم و نهایتاً یک کپی کننده! من نمیگویم همین امروز باید تحلیلهای آن چنانی داد، حرفم این است که در بحث فضای مجازی رسانهای باید عمل کرد. یک شعار خوبی دارند اینها که «رسانه شمایید.» در قضایای هشتاد و هشت چه حجمی از عکس و فیلم و صوت و متن در اینترنت از جانب آنها منتشر میشد؟! خدا پدر آهستان را بیامرزد که آن موقع چند فیلم منتشر میکرد. بعضی وقتها برایمان اهمیت ندارد، مگر چه قدر وقت میگیرد وقتی یک همایش خوب در دانشگاهمان برگزار میشود گزارشی از زبان خودمان و برداشت و تحلیل خودمان بنویسیم و منتشر کنیم؟ خودمان داریم ماهیت وبلاگها را دگرگون میکنیم، وبلاگ صفحهی دیدگاههای شخصی افراد است نه کپی پیستهای سایتهای دیگر (وبلاگهایی که صرفاً خبری هستند و محتوای سایت مانند دارند را وبلاگ نمیدانم). در شبکههای اجتماعی هم که بعضی وقتها زحمت یک اشتراک گذاری ساده را هم به خودمان نمیدهیم.
انسجامی که نیست، اتحادی که نبود! معتقدم جناح مقابل هم آن طوری که میگویند مکانیزم و ساز و کار اجرایی منظمی ندارد. نمیخواهم در مورد اتحاد و یکپارچگی صحبت کنم که این معضل همیشگی و حتی حقیقی ما هم هست، اما گاهی خودمان هم انسجام لازم را نداریم و چند پارهایم. دلیلی ندارد همهی نظرات مثل هم باشد ولی میتوان گروههایی تشکیل داد و فعالیت کرد، البته که گروههایی هست ولی مثل جزایر سرگردان بیخاصیت؛ شبکه افسران، وبلاگ نویسان مسلمان، شبکه حامیان ولایت و خیلیهای دیگر.... از هم گسیخته و نامنسجم و ناموفق.
خودمان نیستیم! بعضی وقتها فقط ادا در میآوریم! مگر ما در زندگی عادیمان غذا نمیخوریم؟! مگر ناراحت نمیشویم، مگر شاد نمیشویم و نمیخندیم و کلی جک برای هم نمیگوییم و مسخره بازی در نمیآوریم؟ پس چرا در فضای مجازی خودمان نیستیم؟ یک ناظر بیرونی ماها را یک مشت آدم خشن جانماز آب کش اخموی بداخلاق میداند که وبلاگهایمان را از تبیان کپی میکنیم یا راسخون یا رجانیوز یا فارس و الخ، مطالب بعضاً بلند بالایی که خودمان هم نخواندیمش! بعضی وقتها هم خودمان را در صد تا پستو قایم میکنیم که اصولاً معلوم نمیشود آدم حقیقیای باشیم حتی! و انگ هفت هزار تومانی بودنمان را به جان میخریم! من نمیگویم اسم و عکس و شناسنامه و کد ملییمان را بزنیم توی اینترنت، حتی با نام مستعار هم آدم میتواند خودش باشد. مثلاً انتخابات میشود وبلاگها و شبکههای اجتماعی پر میشود از ضرورت شرکت در انتخابات و صحبتهای امام و آقا و الخ. اینها بد نیست ولی به عنوان وبلاگ نویس یا فعال شبکههای اجتماعی چیزی فراتر از این باید بود، ایدهی قرار دادن عکس انگشت جوهری در پلاس ایدهی جالبی بود هر چند عملاً استقبال اندکی از آن شد. برای تأثیر گذاری باید خودمان باشیم.
بییار و یاور! حضور عامهی مردم ایران در شبکههای اجتماعی کمرنگ است، به همین میزان حضور ماها هم در مقابل آن طرفیها به نظر من ناچیز به حساب میآید، مثلاً میزان محتوایی که تولید میشود یا نظر سنجیهای فراوانی که در سایتهای مختلف صورت میگیرد و معمولاً آن گزینههایی بیشترین رأی را دارند که ضدیت را میرسانند. البته شاید نتوان نتیجه گرفت که تعداد ماها کم باشد ولی حداقل میتوان نتیجه گرفت که فعالیتمان کم است یا اینکه بیتفاوتیم.
معضلی به نام فیلترینگ! یک بحثی در شبکههای اجتماعی مطرح است که شبکههای اجتماعی تک هستند، یعنی رقابت در شبکههای اجتماعی فقط یک برنده دارد. چرا؟ چون وقتی اکثر افراد به یک شبکهی اجتماعی اقبال نشان میدهند پس قاعدتاً بقیهی افراد جامعه برای ارتباط با دوستانشان عضو همان شبکه میشوند، مثالش فیسبوک، الآن نهصد میلیون عضو دارد! یعنی هر کسی که در جهان میخواهد در شبکههای اجتماعی فعالیت کند فیسبوک را برمی گزیند چون هر کسی را که میشناسد در فیسبوک عضویت دارد، یک کاربر مگر چقدر وقت دارد در اینترنت صرف کند که عضو شبکههای اجتماعی مختلف شود؟ برای اطلاع بیشتر از این منطق، مطلب مدیر بلاگفا را بخوانید. طبق آمارهای جهانی در بین شبکههای اجتماعی فیسبوک، در صدر و تک است و در بین میکرو بلاگها توییتر. در ایران خودمان هم این آمار تقریباً صدق میکند. اما از بد روزگار این دو سایت فیلتر هستند و راه دسترسی عادی ندارند! به اینها اضافه کنید در هم تنیدگی را که قبلتر بهش پرداختم، مثالش میشود چهره بلاگ که فعالین وب فارسی حتی در بین کاندیداهای کشوری هم قرار نمیگیرند! موارد بالا چیزهایی بود که به ذهن من رسیده، شما هم اگر موردی به ذهنتان میرسد ممنون میشوم نظرتان را با بقیه به اشتراک بگذارید.
شنبه 30 اردیبهشت 1391 | 22:26 |
خبری، تحلیلی،
شبکه آی فیلم برای پخش گپ مناسب است؟
فکر میکنم این شبکه گزینهی مناسبی بود چون به نظرم از نظر اجتماعی و فرهنگی هنوز آمادگی کاملی برای ورود به چنین بحثهایی وجود ندارد و باید از شبکههای کوچک شروع کرد تا حداقل برای یخشی از مردم این مسائل حل شود. مثلا یکی از ایراداتی که برنامه گرفتهاند این است که چرا خانم دولتشاهی من را در قسمتی از برنامه اشکان صدا زده است! این مسائل فکر میکنم هنوز در ایران حل نشده که در شرایط اضطراری یک سری مسائل یک شکل دیگر میشود.
قسمتی از مصاحبهی اشکان خطیبی با هفته نامه یکشنبه شماره ۶۴
*بعضی وقتها هیچ شرح و بسط یا حتی طنزی مثل خود متن نیست؛ فقط دلم به حال انقلاب میسوزد و تلویزیون جمهوری اسلامی!
جمعه 29 اردیبهشت 1391 | 12:27 |
روز نوشت،
در آن روزگاران آقایان آرمین، تاجزاده و آغاجری در جهت ممیزی کتاب بسیار تند رو و تنگ نظر بودند، از جمله کارهایشان توقیف کتاب ویکتو هوگو بود که صدور مجوز آن را به انجام اصلاحاتی از سوی ناشر (به نیابت از ویکتو هوگو) منوط ساختند به دنبال این عمل که میتوانست آبروی ملت با فرهنگ ایران را به خطر بیندازد، رییس جمهور وقت، آیت الله خامنهای، با وزیر ارشاد تماس گرفته و علت توقف آن را جویا شدند. آقای خاتمی نیز اعلام کرد که چون در این رمان مادر کزت برای تامین مخارج نگهداری او به فاحشگی روی آورده است، این رمان بد آموزی دارد و نباید چاپ شود!! آیت الله خامنهای نیز به آقای خاتمی تذکر دادند: «رمانهای برتر جهان میراث بشریتند و ما نباید آنها را توقیف کنیم یا در آنها دست ببریم» و سپس دستور رفع توقیف آن را صادر کردند.
قسمتی از متن کتاب «علیه جمهوریت»، ۵۷۲ پرسش از آقای میرحسین موسوی
سوال: آیا میتوانیم این گونه نتیجه بگیریم:؟!
فیلمهای برتر جهان میراث بشریتند و ما نباید آنها را توقیف کنیم یا در آنها دست ببریم.
سریالهای برتر جهان میراث بشریتند و ما نباید آنها را توقیف کنیم یا در آنها دست ببریم.
موسیقیهای برتر جهان میراث بشریتند و ما نباید آنها را توقیف کنیم یا در آنها دست ببریم.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 | 22:19 |
کتاب نوشت،
رفتی و رفتنِ تو زندگی داده به باد
از غم رفتنِ تو حسرت و ناله و داد
کلبه عشقی که بود با تو هر لحظه چه شاد
رفتی نمونده ازش دیگه جز قصه و یاد
خنده عشق تو، جادوی چشم تو، خاطره گشته و یاد
بدون عشق تو، جادوی چشم تو، زندگی رفته به باد
غم توی اون نگات نشسته کرده حیرونم
اشک رو گونه هات رسونده بر لبم جونم
رفتن بیصدات شکسته بغض و گریونم
وای، وای از اون رفتن بیصدات
وای، وای از اون اشک رو گونه هات
خالی جای تو، نبودت کرده ویرونم
پاکی عشق تو نفهمید قلب دیوونم
باور رفتنت برام سخته نمیتونم
شنبه 23 اردیبهشت 1391 | 08:11 |
شعر نوشت،
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 | 21:10 |
عکس نوشت،
چند هفتهای ست پخش مجدد سریال مورد علاقهام آغاز شده است. بعد از تعطیلات عید، جمعهها ساعت ۲۲:۱۵ سریال پرستاران از شبکه اول سیما پخش میشود.
این سریِ آخر یا اپیزدِ آخر سریال است. وقتی پرستاران میبینم خودم و اطرافیانم را خیلی به مرگ نزدیک میبینم، هنوز هم بعد سالها همذات پنداری عجیبی با شخصیتهای سریال برقرار میکنم.
میدانم این چندمین مطلبی ست که در مورد پرستاران مینویسم ولی دیدن پرستاران چیزی نیست که نتوانم به اشتراک نگذرامش!
شنبه 16 اردیبهشت 1391 | 20:51 |
روز نوشت،
رأیی بدون خودکار و صندوق و انگشت جوهری!
جمعه 15 اردیبهشت 1391 | 22:58 |
تک نوشت،
امروز قسمت شد با جمعی از اعضای هیئت علمی دانشکده بهداشت و تغذیه برویم به قول خودشان اردوی جهادی اساتید.
این اردو عبارت بود از یک مینی بوس پر دکتر، یک پژو تدارکات، یک پراید از معاونت فرهنگی و یک پراید دکتر و کارشناس بهداشت محیط مسئول همان مناطق بازدیدی و چند خبرنگار سازمانی.
هدف بیشتر بازدید بود و اینکه عریزان دکتر ببینند در مناطق محروم چه میگذرد و پژوهشهایشان کاربردیتر شود.
مناطق بازدیدی، حاشیهی شهر محسوب میشد، یعنی دقیقا میشود زیر مجموعهی شهرداری منطقه هفت.
دو خانهی بهداشت را دیدیم، انتهای رودخانهی خشک یعنی منبع آلودگی پر از قورباغه و لاک پشت را و یک محله در منطقهی مهرگان یا همان شرغون خودمان.
خوشبختانه در این بازدید دوربین صدا و سیما همراهمان نبود. وقتی به محلهی شرغون رسیدیم چند چیز توجه را جلب میکرد، تکثر آریشگاههای زنانه! و ماهواره! یعنی در منطقهای که حتی آسفالت نبود، خانهها کج و معوج و بسیار کوچک؛ و فقر از در و دیوار میبارید، نهر فاضلاب از کنار خانهها میگذشت و سالک شیوع داشت و حتی آب خوردنش آلوده، بعضی زنانی را میدیدم که موهای مش زده یشان را با ماتیک و کمی سفید کاری صورت همراه کرده بودند!
با اینکه ما کارهای نبودیم و قرار نبود کاری انجام دهیم و حتی اطلاع رسانی هم صورت نگرفته بود و فقط روز قبلش عدهای عرصه یابی کرده بودند آنجا را؛ ولی خانمهای منطقه دور و برمان را گرفتند و هر کسی مشکلش را میگفت، خوشبختانه دوستان معاونت فرهنگی با شهرداری هماهنگ کرده بودند و یک مسئولی هم از شهرداری آمده بود ولی پاسخی نداشت برای مشکلاتی که مردم مهرگان مطرح میکردند.
دکترهای محترم با آب معدنی و سیب و پرتقال و کیک و آبمیوه پذیرایی شدند و برای جلسه با معاونت پژوهشی وزیر و ناهار راهی مجتمع ولایت شدند.
امور اساتید نهاد هم مرهمت فرموده یک بستهای حاوی تقویم منشور امام رضا، دیوان حافظ و یک جزوهی دو برگی آیین نور به اساتید اهدا کردند و همچنین یک روحانی محترمی را با کاروان راهی کرده بود.
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 | 21:13 |
خبری، تحلیلی،
دلم اجلاسیه می خواهد...
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 | 22:19 |
تک نوشت،