تبلیغات
صادق آنلاین
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

چالش‌های پیش روی مسئول جدید بسیج دانشجویی استان فارس

اوایل تیرماه طی حکمی از سوی فرمانده سپاه فجر فارس، اسماعیل قزلسفلی که پیش از این مسئول بسیج رسانه استان بود به عنوان مسئول سازمان بسیج دانشجویی استان فارس انتخاب شد. قزلسفلی سابقه مسئول فرهنگی و مسئول تحلیل و بررسی بسیج دانشجویی فارس را نیز در کارنامه خود دارد.

این‌ها چالش‌های پیش روی مسئول جدید به نظر من است:


 

ریزش بدنه‌ی دانشجویی
غیر واقع بینانه نیست اگر ریزش بدنه‌ی دانشجویی در سال‌های اخیر را از عمده مشکلات فعلی بسیج دانشجویی بدانیم. بی شک دانشجویان هم از لحاظ کمیت و هم از لحاظ کیفیت در سال‌های گذشته اقبال بیشتری به بسیج دانشجویی نشان داده‌اند. این مشکل دلایل زیادی دارد که در این مطلب نمی‌گنجد اما قطعاً وجود یک راهکار مناسب برای مهار این شبه بحران ضروری به نظر می‌رسد. مسئول جدید بسیج دانشجویی باید با همفکری و همیاری اعضای فعال فعلی و در فرصت مغتنم تابستان و تعطیلی دانشگاه‌ها راهکارهای فوری برای توقف این ریزش و حرکت عکس آن یافته و اجرایی نماید.

 

نفوذ و مصادره رادیکال‌ها
بسیج دانشجویی به دلیل ساختار و استقلال تشکیلاتی و همچنین امکانات، تجهیزات و بودجه همیشه مورد تهاجم رادیکال‌ها بوده است. اتفاقی که چند سال پیش افتاد و در برهه ای مسئول بسیج استان حضور رادیکال‌های دانشجو نما را در فعالیت‌های بسیج دانشجویی ممنوع کرد. حال و با تغییرات به وجود آمده، عده ای رادیکال افراطی برای تصاحب و مصادره‌ی بسیج دانشجویی نقشه‌ها در سر دارند. چه بهتر که مسئول بسیج دانشجویی استان با بررسی و شناسایی، راه را برای نفوذ و مصادره‌ی این گونه افراد ببندد و بسیج دانشجویی را از مهلکه ای که فرجام غیر قابل توصیفی دارد، برهاند.

 

کادر ناهماهنگ و گاهی خسته
یکی از مشکلات همیشگی بسیج دانشجویی در سطح کشور، وجود نیروهای رسمی ناهماهنگ بوده است. ضمن احترام به تمام نیروهای رسمی که در بسیج دانشجویی استان مشغول فعالیت هستند به نظر می‌رسد باید در گام اول تغییری اساسی در شرح وظایف و در گام دوم تزریق نیروهای جوان و هماهنگ در دستور کار مسئول جدید بسیج دانشجویی استان قرار گیرد.

نیروی های ناهماهنگ علاوه بر سنگ اندازی در فعالیت‌های دانشجویی و انتقال خستگی؛ با ایجاد دافعه موجب دل‌زدگی فعالین بسیج دانشجویی نیز می‌شوند.

 

دانشجویان مخالف سپاه
وجود سپاه و اتصال بسیج دانشجویی به سپاه برای عده ای هیچ گاه مورد پسند نبوده است، عده ای که گاه در اردوگاه مخالف بوده و مخالفتشان را با عنوان «فعالیت نظامی‌ها در دانشگاه» عنوان می‌کرده‌اند، و گاه در خود بسیج دانشجویی به مخالفت با سپاه می‌پردازند! البته سپاه به هیچ عنوان به طور مستقیم در فعالیت‌های دانشجویی دخالت نکرده و نمی‌کند اما نظارت و اتصال بسیج دانشجویی به سپاه یکی از نقاط قوت آن است. همان طوری که رهبر انقلاب در دیدار با اعضای بسیج دانشجویی در اردیبهشت 86 فرمودند: «آیا سپاه صرفاً یک سازمان نظامی است؟ نه، سپاه نماد مقاومت انقلابی و شجاعانه است؛ این هرگز فراموشتان نشود. شما خیال نکنید که سپاه صرفاً یک سازمان نظامی است؛ آن وقت یک عده هم بیایند بگویند: سپاه یک سازمانِ نظامی است، ما که نظامی نیستیم! نه، سپاه فراتر از یک سازمان نظامی است.»

حال عده ای با عناوین مختلف این مخالفت با سپاه را ابراز کرده و برای مسئول بسیج دانشجویی استان خط و نشان می‌کشند. توجیه افراد یا عدم امکان بسط این تفکر اشتباه نیز از اقداماتی است که مسئول بسیج استان می‌تواند انجام دهد.

 

 فعالیت‌های گزارش کاری
یکی از مشکلات نهاد های فرهنگی در کشور وجود گزارش کارهای غیر واقعی و گاهی دروغ آلود است، امری که بسیج دانشجویی نیز تا کنون گرفتار آن است. گزارش‌هایی که همه خوب هستند و خیلی عجیب است این همه گزارش کار فرهنگی در دانشگاه‌ها بی اثر مانده است!

حال و با تغییر مدیریت بسیج دانشجویی استان، این خطر بیشتر احساس می‌شود و فرو افتادن در گرداب «فعالیت‌های گزارش کاری» برای بسیج دانشجویی استان خطری جدی محسوب می‌شود. فعالیت‌های گزارش کاری در آینده ای نزدیک و در صورت عدم رسیدگی فوری، تنها سرابی از بسیج دانشجویی استان به نمایش خواهد گذاشت.


پس نوشت:
• به نظرم کار درست را باید انجام داد!
• اختلاف سلیقه باعث ناراحتی نیست.


پنجشنبه 19 تیر 1393 | 18:28 | خبری، تحلیلی | ()


كُن فَیَكُون مخصوص خداست!

اینایی که دوست دارن وقتی می گن شو، بشه!! احساس می کنن اگه بگن بشه، می‌شه! و اگه نشد، همه مقصرن جز خودشون!! بعد هم از زمین و زمان طلبکارن که ما گفتیم بشه نشد! من چه قدر بگم؟ چرا نمی‌شه؟!


چهارشنبه 18 تیر 1393 | 18:39 | ژانر نوشت | ()


واقعیت آدم‌ها

هر روز صبح سر کار می‌رویم و به خانه بر می‌گردیم. اگر روزی اتفاق خاصی بیفتد، چهره دیگری از خودمان نشان می‌دهیم و اطرافیان، ما را بهتر می‌شناسند.

عده‌ای در اتاقی نشسته‌اند و در باره موضوعی حرف می‌زنند، وقتی می‌خواهند بیرون بروند به هم تعارف می‌کنند؛ ولی وقتی اتاق آتش بگیرد، دیگر آدم‌ها تعارف نمی‌کنند. هر کسی چهره واقعی‌اش را نشان می‌دهد؛ یک نفر دیگران را قربانی می‌کند که از اتاق بیرون برود، دیگری فداکاری می‌کند تا دیگران سالم بمانند.

*بخشی از یادداشت حمید رضا شاه آبادی (نویسنده) در ماهنامه «داستان»



می‌خواستم بنویسم: عصبانی نشدن و خوب بودن در شرایط معمولی هنر نیست. کنترل خود را از دست ندادن وقتی زندگی عادی است، چیز خاصی نیست. آدم‌ها موقعی شناخته می‌شوند که فضا بحرانی شود، موقعی خود واقعی‌شان را نشان می‌دهند که در وضعیتی بغرنج و غیرمعمولی قرار بگیرند.

می‌خواستم بنویسم: چه می‌شد یاد می‌گرفتیم در بدترین شرایط و در لحظات طوفانی، آرامش خودمان را حفظ کنیم و به دیگران آسیبی نرسانیم.

می‌خواستم این‌ها را بنویسم و چیزهایی دیگری از همین جنس، که این یادداشت را خواندم. هر چه می‌خواستم بنویسم، نوشته بود.


دوشنبه 16 تیر 1393 | 17:18 | روز نوشت | ()


در جستجوی حقیقت

رکعت سوم نماز جماعت ظهر است، امام جماعت بعد از سجده‌ی دوم شروع می‌کند به خواندن تشهد؛ بعضی نمازگزاران نیم خیز می‌شوند، بعضی می‌نشینند و بعضی بلند بلند الله اکبر می‌گویند. امام متوجه اشتباهش می‌شود و فوری برمی‌خیزد.

نماز که تمام می‌شود و تا امام، سلام نماز را می‌دهد، میکروفون به دست می‌گیرد و بعد از عذرخواهی و تشکر از نمازگزارانی که تذکر داده‌اند می‌گوید این هم یکی از اصول اسلامی است که تا نباید دنباله رو محض امام بود، امام هم اشتباه می‌کند و وظیفه‌ی پیروان است که به او تذکر دهند.

من این نوع امام جماعت را دوست دارم حتی اگر اشتباه کند... من این نوع رهبر را دوست دارم حتی اگر اشتباه کند... رهبری که اشتباهش را متوجه می‌شود، از تذکر عصبانی نمی‌شود، از کار اشتباهش عذرخواهی می‌کند، درصدد رفع اشتباه بر می‌آید و از کسانی که به او تذکر داده‌اند قدردانی می‌کند!

همیشه دلیلی هست که بتراشیم و بگوییم اشتباهی رخ نداده! مثل همان امام جماعتی که اشتباه خودش را گردن نمازگزاران و عدم معنویت آن‌ها می‌انداخت و مشکلی متوجه خودش نبود! همیشه آدم هایی هستند که توجیه کنند و به هر شکلی، امام جماعت را از اشتباه مبرا کنند، اما «حقیقت» چیز دیگری است...


دوشنبه 9 تیر 1393 | 15:07 | دین نوشت سیاست | ()


چرا قرض‌الحسنه؟

احتمالاً همه دوست دارند کارهای خوبی انجام دهند، کارهای خوبی که هم به درد خودشان بخورد و هم به دیگران سودی برساند، هم در این دنیا کارساز باشد و هم توشه ای برای آخرت. قرض‌الحسنه از این نوع کارهاست.

پس اندازی برای خودمان
شاید در کنار تمام مخارج، مقداری هزینه را کنار بگذاریم تا پس اندازی داشته باشیم تا اگر جایی نیاز شد از این پس انداز استفاده کنیم. قرض‌الحسنه این پس انداز را برایمان نگه می‌دارد!

کمکی برای دیگران
با در اختیار قرار دادن هزینه‌ی پس انداز در قرض‌الحسنه می‌شود گرهی از مشکلات زندگی دیگران باز کرد، می‌شود به دیگران کمک کرد، می‌شود منشأ خیر شد.

وامی بدون سود و بی دردسر
در کنار این‌ها، قرض‌الحسنه که با کمک مالی افراد تأسیس شده، در مواقع نیاز به ما کمک می‌کند و وامی بی دردسر و بدون سود در اختیار ما قرار می‌دهد.

وام نیکو
حدود دو سال پیش در همین وبلاگ نوشتم «یک پیشنهاد؛ صندوق قرض‌الحسنه مجازی!» حال این پیشنهاد رنگ واقعیت به خود گرفته؛ «وام نیکو» یک صندوق قرض‌الحسنه دوستانه است که چند روزی می‌شود کارش آغاز شده. اگر دوست دارید به وام نیکو بپیوندید قوانین و پرسش و پاسخ‌های وبلاگ «وام نیکو» را بخوانید، پنج مرداد آخرین فرصت عضویت در وام نیکو است.
نکته‌ی نهایی این که مسائل مالی دوستی بردار نیست و استثنایی برای اجرا وجود ندارد. امیدوارم دوستی‌ها همیشه پایدار باشد.


دوشنبه 2 تیر 1393 | 05:32 | روز نوشت | ()


هر روز یه زندگی دوبارست

یه صبح دیگه، یه صدایی توی گوشم می‌گه:
ثانیه‌های تو داره می‌ره، امروزو زندگی کن فردا دیگه دیره
نم نم بارون می‌زنه به کوچه و خیابون
یکی می‌خنده یکی غمگینه زندگی اینه
همه قشنگیش همینه
خورشیدو نورو ابرای دورو
هرچی که تو زمین و آسمونه بهم انگیزه می‌ده
رها کن دیروزو زندگی کن امروزو
هر روز یه زندگی دوبارست، یه شروع جدیده
دوست دارم زندگی رو
خوب یا بد، اگه آسون یا سخت، ناامید نمی شم چون
دوست دارم زندگی رو
چشماتو وا کن، یه نگاه به خودت تو دنیا کن
اگه یه هدف تو دلت باشه
می‌تونه کل دنیا تو دستای تو جا شه
جاده‌ی دنیا می‌سازه واست کابوس و رویا
یکی بیداره و یکی خوابه، راهتو مشخص کن، این یه انتخابه
اگه ابرای سیاهو دیدی، اگه از آینده ترسیدی
پاشو و پرواز کن تو افق‌های پیش روت
نگو به سرنوشت می‌بازی، تو بخوای فردا رو می‌سازی
پس دستاتو ببر بالا و بگو:
دوست دارم زندگی رو

بشنوید


یکشنبه 25 خرداد 1393 | 05:58 | شعر نوشت | ()


ظهور

بیا فرض کنیم همین جمعه که پانزده شعبان هم هست، امام زمان ظهور می کند...
ما کجای کاریم؟!


سه شنبه 20 خرداد 1393 | 14:00 | تک نوشت | ()


چرا انقلاب شد؟

اصلاً چرا انقلاب کردیم!؟ انقلاب درست شد ما یک حکومت درست کنیم، حزب بازی در بیاوریم؟ بجنگیم این آن را خراب کند؟ این بیاید سر قدرت؟ بکش بکش درست کنیم!؟

هرکسی هم سر قدرت رسید جیبش را پر کند و جیب فک و فامیل و ایل و تبارش را!؟ بعد هزار جور مسائل فرعی درست کنیم که کسی به این‌ها توجه نکند؟ برای این انقلاب شد!؟

برای چی یکی نماینده شده؟ برای چی آن آقا وزیر شده؟ چرا ما اینجا قرار داریم؟ این نکته بسیار مهمی است که هر روز باید یادآوری بشود؛ این اگر گم بشود همه چیز از دست می‌رود.

برای این انقلاب شد که بخش عمده ای از مدیران کشور از جنوب شهر از روستاها، از شهر های دور بلند شوند بیایند بشوند بالا شهر نشین تهران!؟

وقتی آمدند در مسئولیت دو زار نداشتند که در زندگی خود خرج کنند بعد میلیاردر و صاحب شرکت و تجارت و ... برای این‌ها انقلاب شد!؟

برای این انقلاب شد که برای گرفتن پست‌ها به سر و کله هم بزنیم؟ دین خدا و پیامبر همه چیز را خرج کنیم؟ برای این‌ها انقلاب شد!؟ به هر قیمت!؟

انقلاب شده برای انجام یک مأموریت الهی، انقلاب ما دنباله‌ی انقلاب پیامبر عزیز محمد مصطفی است.

این انقلاب درست شد تا ایران و بشریت را یک گام جلو ببرد به سمت نقطه موعود، یعنی به سمت هدف. این همه شهید و زحمت‌ها و هجران‌ها و تلاش‌های انبیاء در طول تاریخ نبوده که من حالا بیایم اینجا بنشینم و بگویم کسی هستم.

پس برای چه اینجا هستیم؟ برای پیگیری یک آرمان الهی بزرگ؛ ما باید زمینه ساز حکومت جهانی بشویم.

اگر ما اینجا دنبال، عدالت، پاکی و محبت هستیم، برای این است که الگو بسازیم، برای اینکه نمونه بسازیم و دل‌ها به این راه جلب شود و به دنیا بگوییم که جهان نیازمند یک اندیشه، نظم و راه جدید است و باید برگردد به راه انبیاء و خدا. (+)


پنجشنبه 1 خرداد 1393 | 21:10 | سیاست | ()


مستند دکتر خضری

نه فقط تجربه‌ی ساخت مستند، که اصلاً تجربه‌ی کارهای تصویری نداشتم و نهایتاً یک بیننده بودم؛ وقتی پیشنهاد ساخت یک مستند شد، با کمی تردید پذیرفتم. دکتر خضری، فردی بود که باید یک روز از زندگی او مستند می‌ساختیم.
نتیجه، مستندی چهل دقیقه‌ای شد که دوست داشتم مخاطبان وبلاگ اگر فرصتی داشته باشند آن را ببینند و چند خطی به نقد این مستند بپردازند. شاید این جا بهترین مکان برای ارائه مستند و بازخورد آن باشد.
در ساخت این مستند، دوست خوبم «ساسان رزم آور» به همراه دوستانش «نوید کشوری» و «جلال شکیب خواه» زحمت فیلم‌برداری و عکاسی را کشیدند؛ «خانم بیدار» ساعت‌ها و روز آخر تا دوازده شب، مشغول تدوین مستند بود و «خانم قاسمی» که در فرصتی کوتاه و به اصرار من، گویندگی این مستند را به عهده گرفت.
در پایان این که، تهیه‌ی این مستند، از فیلم‌برداری تا خروجی نهایی، فقط یازده روز زمان برده است و نوع اجرای آن را از سریال «بیست و چهار» الهام گرفته‌ام.
مستند «یک روز با دکتر خضری» در سه بخش در آپارات آماده دانلود است:
بخش اول (لینک دانلود)
بخش دوم (لینک دانلود)
بخش سوم (لینک دانلود)


پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 | 16:55 | روز نوشت | ()


فرزند آوری!

حالا دوستانم یکی یکی پدر و مادر می‌شوند و جمع‌های دو نفره، سه نفره!
پدر یا مادر شدن بسیار عجیب است، هر چه از عمر پدر یا مادر شدن می‌گذرد این عجیب بودن بیشتر نمایان می‌شود.
در این دو سال و چهار ماه و شش روز که پدرم، چیزهایی که به ذهنم رسیده که فرزند باعث آن است:

فرزند، آدم را به این دنیای لعنتی وابسته می‌کند
به نظرم ازدواج هم این قدر ریشه‌های آدم را در دنیا فرو نمی‌کند که فرزند! وابستگی نه به معنای دلبستگی! بیشتر به معنای عدم توانایی در خداحافظی راحت با دنیا! وقتی مجردی مُردن به نظرت راحت‌تر است، ازدواج که می‌کنی سخت‌تر می‌شود و حالا اصلاً فکرش را هم نمی‌کنی که با مرگ روبرو شوی!
بماند گناهانی که باعث شده یک ترس وحشتناک از مرگ همیشه همراهم باشد!

فرزند، گذر عمر را ملموس می‌کند
روند بزرگ شدن یک کودک هم از آن چیزهای عجیب است. نمی‌شود قبل از به دنیا آمدنش را نوشت ولی همین که به دنیا می‌آید، رشد می‌کند، گردن می‌گیرد، می‌نشیند، می‌غلتد، گاگله می‌کند، در روروک می‌ایستد، راه می‌رود، دندان در می‌آورد، حرف می‌زند، دست‌شویی‌اش را کنترل می‌کند و... آدم گذر عمر خودش را می‌بیند. آدم ثابت است و در سن پدر (مادر) بودن رشدی ندارد ولی رشد فرزند، بسیار ملموس و جالب توجه است.

فرزند، قدرت خدا را نمایان‌تر می‌کند
همین که یک قطره، حالا فرزندی شده که تو پدر (مادر) ش هستی، با تو حرف می‌زند، با تو بازی می‌کند، با تو می‌خندد، با تو گریه می‌کند و همان طور که نوشتم رشد می‌کند، جز قدرت خدا هیچ چیز دیگری نیست.
گاهی تعجب می‌کنم که چرا در مقابل عظمت خدا این قدر کاهل و سست هستم!؟

فرزند، آدم را مجبور به مدیریت زمان می‌کند
وقتی بچه نداری تقریباً هر کاری را هر زمانی می‌شود انجام داد!! اما وقتی او می‌آید باید یاد بگیری هر کاری را در وقتش و با سرعت بیشتری انجام دهی، خیلی بیرون از خانه نمانی، کارهای شخصی و بعضی از رفیق بازی‌هایت را تعطیل کنی و در مجموع، مجبوری یاد بگیری زمان را مدیریت کنی که اگر نکنی در زندگی ِ بی نظم، هضم می‌شوی و مثل یک کاغذ ِ مچاله می‌شوی توی کوهی از زباله!!



سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 | 06:08 | محمد طاها | ()


  • تعداد کل صفحات : 91 
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات