تبلیغات
صادق آنلاین
صادق آنلاین
روزنوشت‌های یک صادق
سلام! از این که چند دقیقه‌ای مهمان وبلاگم هستید، خوشحالم؛ ممنون می‌شوم مرا از نظرات خود بهره‌مند سازید.
راستش خیلی مهم نیست چه عقیده‌ای داریم؛ مهم این است که انسانیم، می‌توانیم صادقانه با هم حرف بزنیم و حتی به هم عشق بورزیم!
لطفاً به تاریخ انتشار مطالب توجه کنید، امروز است!

هر روز یه زندگی دوبارست

یه صبح دیگه، یه صدایی توی گوشم می‌گه:
ثانیه‌های تو داره می‌ره، امروزو زندگی کن فردا دیگه دیره
نم نم بارون می‌زنه به کوچه و خیابون
یکی می‌خنده یکی غمگینه زندگی اینه
همه قشنگیش همینه
خورشیدو نورو ابرای دورو
هرچی که تو زمین و آسمونه بهم انگیزه می‌ده
رها کن دیروزو زندگی کن امروزو
هر روز یه زندگی دوبارست، یه شروع جدیده
دوست دارم زندگی رو
خوب یا بد، اگه آسون یا سخت، ناامید نمی شم چون
دوست دارم زندگی رو
چشماتو وا کن، یه نگاه به خودت تو دنیا کن
اگه یه هدف تو دلت باشه
می‌تونه کل دنیا تو دستای تو جا شه
جاده‌ی دنیا می‌سازه واست کابوس و رویا
یکی بیداره و یکی خوابه، راهتو مشخص کن، این یه انتخابه
اگه ابرای سیاهو دیدی، اگه از آینده ترسیدی
پاشو و پرواز کن تو افق‌های پیش روت
نگو به سرنوشت می‌بازی، تو بخوای فردا رو می‌سازی
پس دستاتو ببر بالا و بگو:
دوست دارم زندگی رو

بشنوید


یکشنبه 25 خرداد 1393 | 06:58 | شعر نوشت | ()


ظهور

بیا فرض کنیم همین جمعه که پانزده شعبان هم هست، امام زمان ظهور می کند...
ما کجای کاریم؟!


سه شنبه 20 خرداد 1393 | 15:00 | تک نوشت | ()


چرا انقلاب شد؟

اصلاً چرا انقلاب کردیم!؟ انقلاب درست شد ما یک حکومت درست کنیم، حزب بازی در بیاوریم؟ بجنگیم این آن را خراب کند؟ این بیاید سر قدرت؟ بکش بکش درست کنیم!؟

هرکسی هم سر قدرت رسید جیبش را پر کند و جیب فک و فامیل و ایل و تبارش را!؟ بعد هزار جور مسائل فرعی درست کنیم که کسی به این‌ها توجه نکند؟ برای این انقلاب شد!؟

برای چی یکی نماینده شده؟ برای چی آن آقا وزیر شده؟ چرا ما اینجا قرار داریم؟ این نکته بسیار مهمی است که هر روز باید یادآوری بشود؛ این اگر گم بشود همه چیز از دست می‌رود.

برای این انقلاب شد که بخش عمده ای از مدیران کشور از جنوب شهر از روستاها، از شهر های دور بلند شوند بیایند بشوند بالا شهر نشین تهران!؟

وقتی آمدند در مسئولیت دو زار نداشتند که در زندگی خود خرج کنند بعد میلیاردر و صاحب شرکت و تجارت و ... برای این‌ها انقلاب شد!؟

برای این انقلاب شد که برای گرفتن پست‌ها به سر و کله هم بزنیم؟ دین خدا و پیامبر همه چیز را خرج کنیم؟ برای این‌ها انقلاب شد!؟ به هر قیمت!؟

انقلاب شده برای انجام یک مأموریت الهی، انقلاب ما دنباله‌ی انقلاب پیامبر عزیز محمد مصطفی است.

این انقلاب درست شد تا ایران و بشریت را یک گام جلو ببرد به سمت نقطه موعود، یعنی به سمت هدف. این همه شهید و زحمت‌ها و هجران‌ها و تلاش‌های انبیاء در طول تاریخ نبوده که من حالا بیایم اینجا بنشینم و بگویم کسی هستم.

پس برای چه اینجا هستیم؟ برای پیگیری یک آرمان الهی بزرگ؛ ما باید زمینه ساز حکومت جهانی بشویم.

اگر ما اینجا دنبال، عدالت، پاکی و محبت هستیم، برای این است که الگو بسازیم، برای اینکه نمونه بسازیم و دل‌ها به این راه جلب شود و به دنیا بگوییم که جهان نیازمند یک اندیشه، نظم و راه جدید است و باید برگردد به راه انبیاء و خدا. (+)


پنجشنبه 1 خرداد 1393 | 22:10 | سیاست | ()


مستند دکتر خضری

نه فقط تجربه‌ی ساخت مستند، که اصلاً تجربه‌ی کارهای تصویری نداشتم و نهایتاً یک بیننده بودم؛ وقتی پیشنهاد ساخت یک مستند شد، با کمی تردید پذیرفتم. دکتر خضری، فردی بود که باید یک روز از زندگی او مستند می‌ساختیم.
نتیجه، مستندی چهل دقیقه‌ای شد که دوست داشتم مخاطبان وبلاگ اگر فرصتی داشته باشند آن را ببینند و چند خطی به نقد این مستند بپردازند. شاید این جا بهترین مکان برای ارائه مستند و بازخورد آن باشد.
در ساخت این مستند، دوست خوبم «ساسان رزم آور» به همراه دوستانش «نوید کشوری» و «جلال شکیب خواه» زحمت فیلم‌برداری و عکاسی را کشیدند؛ «خانم بیدار» ساعت‌ها و روز آخر تا دوازده شب، مشغول تدوین مستند بود و «خانم قاسمی» که در فرصتی کوتاه و به اصرار من، گویندگی این مستند را به عهده گرفت.
در پایان این که، تهیه‌ی این مستند، از فیلم‌برداری تا خروجی نهایی، فقط یازده روز زمان برده است و نوع اجرای آن را از سریال «بیست و چهار» الهام گرفته‌ام.
مستند «یک روز با دکتر خضری» در سه بخش در آپارات آماده دانلود است:
بخش اول (لینک دانلود)
بخش دوم (لینک دانلود)
بخش سوم (لینک دانلود)


پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 | 17:55 | روز نوشت | ()


فرزند آوری!

حالا دوستانم یکی یکی پدر و مادر می‌شوند و جمع‌های دو نفره، سه نفره!
پدر یا مادر شدن بسیار عجیب است، هر چه از عمر پدر یا مادر شدن می‌گذرد این عجیب بودن بیشتر نمایان می‌شود.
در این دو سال و چهار ماه و شش روز که پدرم، چیزهایی که به ذهنم رسیده که فرزند باعث آن است:

فرزند، آدم را به این دنیای لعنتی وابسته می‌کند
به نظرم ازدواج هم این قدر ریشه‌های آدم را در دنیا فرو نمی‌کند که فرزند! وابستگی نه به معنای دلبستگی! بیشتر به معنای عدم توانایی در خداحافظی راحت با دنیا! وقتی مجردی مُردن به نظرت راحت‌تر است، ازدواج که می‌کنی سخت‌تر می‌شود و حالا اصلاً فکرش را هم نمی‌کنی که با مرگ روبرو شوی!
بماند گناهانی که باعث شده یک ترس وحشتناک از مرگ همیشه همراهم باشد!

فرزند، گذر عمر را ملموس می‌کند
روند بزرگ شدن یک کودک هم از آن چیزهای عجیب است. نمی‌شود قبل از به دنیا آمدنش را نوشت ولی همین که به دنیا می‌آید، رشد می‌کند، گردن می‌گیرد، می‌نشیند، می‌غلتد، گاگله می‌کند، در روروک می‌ایستد، راه می‌رود، دندان در می‌آورد، حرف می‌زند، دست‌شویی‌اش را کنترل می‌کند و... آدم گذر عمر خودش را می‌بیند. آدم ثابت است و در سن پدر (مادر) بودن رشدی ندارد ولی رشد فرزند، بسیار ملموس و جالب توجه است.

فرزند، قدرت خدا را نمایان‌تر می‌کند
همین که یک قطره، حالا فرزندی شده که تو پدر (مادر) ش هستی، با تو حرف می‌زند، با تو بازی می‌کند، با تو می‌خندد، با تو گریه می‌کند و همان طور که نوشتم رشد می‌کند، جز قدرت خدا هیچ چیز دیگری نیست.
گاهی تعجب می‌کنم که چرا در مقابل عظمت خدا این قدر کاهل و سست هستم!؟

فرزند، آدم را مجبور به مدیریت زمان می‌کند
وقتی بچه نداری تقریباً هر کاری را هر زمانی می‌شود انجام داد!! اما وقتی او می‌آید باید یاد بگیری هر کاری را در وقتش و با سرعت بیشتری انجام دهی، خیلی بیرون از خانه نمانی، کارهای شخصی و بعضی از رفیق بازی‌هایت را تعطیل کنی و در مجموع، مجبوری یاد بگیری زمان را مدیریت کنی که اگر نکنی در زندگی ِ بی نظم، هضم می‌شوی و مثل یک کاغذ ِ مچاله می‌شوی توی کوهی از زباله!!



سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 | 07:08 | محمد طاها | ()


کار فله‌ای چیست؟!

یک- شما مسئول یک جایی هستید و به آقای ایکس که کار آلفا را انجام می‌دهد کار بتا را پیشنهاد می‌دهید و در مذمت آلفا و خوبی بتا روی مخش رژه می‌روید. قرار می‌شود آقای ایکس بررسی کرده و نتیجه را به شما اطلاع دهد؛ اما شما او را غافلگیر و خانم ایگرگ را مسئول بتا می‌کنید و بعد که آقای ایکس را دیدید می‌گویید آن کاری که می‌خواستم انجام دهم نشد و شما در همان آلفا (که از مضرات وسیعش سخن رانده بودید!) کارت را انجام بده!

دو- شما مسئول یک جایی هستید، مسئولیت آلفا بی مسئول مانده، آقای ایکس نفر دوم مجموعه آلفا است، شما با آقای ایگرگ که مسئول مجموعه بتا هست صحبت کرده و مسئولیت آلفا را به او محول می‌کنید. قبلش چند نفری به شما می‌گویند که ایشان فرد مناسبی نیست و بهتر است بگذارید در سر جایشان بمانند. اما شما جلوی کار را نمی‌گیرد و آقای ایگرگ به عنوان مسئول آلفا معارفه شده و کار را شروع می‌کند. دوباره چند نفری به شما اعتراض می‌کنند. شما آقای ایگرگ را فرا خوانده و با زبانی نرم می‌خواهید که مسئولیت آلفا را تنها چند روز بعد از تحویل گرفتن به آقای ایکس تحویل دهد و خودش به جای آقای ایکس یعنی نفر دوم مجموعه آلفا خدمت رسانی کند!

سه- شما مسئول یک جایی هستید. یک مجموعه جدید با نام آلفا تاسیس کرده و چند نفری که فکر می‌کنید خیلی کاری ندارد می‌گذارید در آن جا، یک آقای ایکس را هم به عنوان مسئول انتخاب می‌کنید. خب همگی با شما چند باری جلسه می‌گذارند؛ از اهمیت کارشان سخن می‌گویید و داستان‌ها می‌سرایید؛ برایشان وظایف و تکالیفی عجیب تعیین کرده و فرصتی برای انجام کارها قرار می‌دهید. چندی بعد مسئول مجموعه بتا رفته است و شما آقای ایکس را می‌گذارید مسئول مجموعه بتا و کلاً بی خیال مجموعه آلفا می‌شوید! گویی نه خانی آمده و نه خانی رفته! حالا هر کاری که شده و نشده، هر وقتی که از افراد گرفته شده، هر هزینه ای که شده و هر اتفاقی که افتاده، مهم نیست! مهم این است که چارت و افراد باقیمانده را مثل ... (خب راستش من مجبور نیستم ادامه دهم و برای خودم دردسر ایجاد کنم! همین بس که در چارت تغییراتی ایجاد می‌کنید و همان چند نفر اولیه را یک جوری در چارت جا می‌کنید!)

*خیلی جالب‌تر نیست اگر آقای ایگرگ مورد دوم همان آقای ایکس مورد سوم باشد و مجموعه آلفای سوم همان مجموعه بتای دوم؟

*البته واضح و مبرهن است که این موارد در یک کشور اسلامی رخ نداده بلکه این نوع کارها، از اتفاقاتی است که در بلادهای غیر مسلمان رخ می‌دهد. (همان طوری که از اسم افراد و مجموعه‌ها پیداست)

*شما هم اگر دوست یا آشنایی در کشورهای خارج دارید، از تجربیاتشان بنویسید و به این موارد اضافه کنید.


یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 | 05:23 | روز نوشت | ()


آزمایشگاه

سفر مشهد در پیش بود. خیلی‌ها قرار بود بیایند. به او هم گفته بودم بیاید، می‌گفت آزمایشگاه دارم! توی همان ساختمانی که الآن دفتر بسیجی است که به نام خودش مزین شده!
برای بدرقه تا پای اتوبوس آمد. آخرین حرف‌هایمان در تماسی بود که او گرفت، من توی صحن رضوی داشتم قدم می‌زدم!
توی راه برگشت خبر انفجار را شنیدم.
نمی‌دانم نمی‌شد یک جلسه غیبت کنی!؟


دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 | 06:43 | شهید محمد علی شاهچراغی | ()


مرز بان

مرزبانان عزیز کشورم در چادر مرزبانی مشغول استراحت و خوابند، در روشنایی روز و نه در تاریکی، چادرشان را محاصره می‌کنند و آن‌ها هم بسیار مسالمت آمیز تسلیم چند نفر می‌شوند!
یکی از عوامل جیش‌العدل مشغول بستن دست سربازان می‌شود، خیلی جالب است یکی از مرزبانانی که هنوز دستانش باز است و با پیراهن سربازی و شلوار ورزشی خوابیده، در خواست می‌کند که شلوار سربازی‌اش را بپوشد! از بیرون چادر، شلوارش را برمی دارد و وسط چادر شلوار پایش می‌کند!!
جالب‌تر این که وقتی دست مرزبانان را می‌بندند یکی از جیش‌العدالی‌ها پوتین‌هایشان را می‌گذارد جلوی پایشان و برایشان می‌گیرد تا بپوشند!!
فیلم‌بردار محترم هم قبل از رسیدن به چادر، مرتب ذکر می‌گوید، ذکری که انگار خروارها ترس پشتش مخفی شده!
حالا به جز یکی، بقیه مرزبان‌ها آزاد شده‌اند و و مسئولین نیروی انتظامی گفته‌اند خبری از معافیت برای آن‌ها نیست. حتی کوثری، نماینده مردم تهران در مجلس ، با تأیید خواب بودن ۵ مرزبان آزاده شده هنگام انجام وظیفه گفته است معتقدم باید با ۴ مرزبان آزاده شده به علت تخلفات و کوتاهی در انجام وظیفه برخورد شود.
نمی‌دانم اگر جای مرزبانان بودم چه می‌کردم، شاید من هم غافلگیر می‌شدم و ساده تسلیم.


چهارشنبه 20 فروردین 1393 | 06:11 | روز نوشت | ()


فاطمه زهرا به روایت تاریخ شمسی

در مناسبت‌های اسلامی دو موضوع بیشتر نظر مرا جلب می‌کند. اول این که این مناسبت‌ها به سال شمسی چگونه بوده‌اند؟ و دوم این که طول سال در سال شمسی و قمری با هم متفاوت است! یعنی مثلاً اگر عنوان می‌شود که پیامبر ۶۳ سال عمر کرده‌اند این ۶۳ سال قمری است و به شمسی که معیار سن خودمان هم هست، حدود ۶۱ سال می‌شود!
اما در مورد حضرت زهرا، بازیابی تاریخ‌های شمسی برایم جالب بود. بنا به تاریخ‌هایی که بیشتر معتبر است، حضرت فاطمه روز یکشنبه ۲۰ فروردین هشت سال قبل هجری شمسی (یعنی منفی هشت) متولد می‌شود. جمعه ۷ خرداد سال سوم شمسی ازدواج می‌کند. اولین فرزندش، امام حسن، همان سال یعنی جمعه ۱۳ اسفند سال سوم به دنیا می‌آید و دومین فرزندش، امام حسین، چهارشنبه ۲۱ دی سال چهارم به دنیا می‌آید. حدود یک سال و نیم بعد یعنی سه شنبه ۲ مهر سال ششم شمسی، اولین دختر و سومین فرزندش، حضرت زینب، متولد می‌شود. در مورد حضرت ام‌کلثوم تاریخ ولادت دقیقی به دست نیاوردم ولی سال هشتم، سال تولد چهارمین فرزند حضرت زهرا است.
دوشنبه ۷ خرداد سال یازدهم هجری شمسی، روز رحلت پیامبر اسلام است و چند ماه بعد یعنی چهارشنبه ۷ شهریور همان سال، حضرت زهرا به شهادت می‌رسد.


پنجشنبه 14 فروردین 1393 | 09:44 | دین نوشت | ()


ماجرای تغییر ساعات

کوچک‌تر که بودم با خودم می‌گفتم این تغییر ساعات اول سال و وسط سال برای چیست؟ جواب‌هایی که می‌گرفتم قانع کننده نبود، آن روزها هم هنوز اینترنتی وجود نداشت که گوگلی باشد و با یک جستجو به جواب سؤال رسید!

گذشت تا زمانی که 28 اسفند 84، غلامحسین الهام سخنگوی وقت دولت، از لغو مصوبه سال 1370 خبر داد. طبق اطلاعات، تغییر ساعات قبل از انقلاب وجود داشته و از سال 58 تا 70 این قانون معلق بوده اما دولت هاشمی رفسنجانی، مصوبه‌ای را به تصویب می‌رساند که طی آن ساعت رسمی کشور همه ساله در اول فروردین ماه یک ساعت جلو کشیده شود و در سی و یکم شهریورماه به حالت اول بازگردد.

اما نمایندگان محترم مجلس اجازه ندادند دولت جدید یک قانون پیش پا افتاده‌ی اجرایی را بیش از دو بار اجرا کند و با مصوبه ای ابهام آلود، وضعیت ساعات را به حالت قبل از انقلاب باز گرداند!

آن زمان سخنگوی دولت با اشاره به این که هیچ بررسی کارشناسانه‌ای مبنی بر اینکه تغییر ساعت منجر به صرفه‌جویی در مصرف انرژی در کشور شده باشد، وجود ندارد، گفت: به دلیل قانون پذیری دولت از ساعت 24 اول فروردین ساعت رسمی کشور یک ساعت به جلو کشیده می‌شود.

این قضیه تا آذر 91 مسکوت ماند تا رئیس جمهور در بخشی از سخنرانی خود به آن اشاره کرد:

«[نباید قانون را] مبهم بگذاریم، مثل قانون تغییر ساعات. تغییر ساعت یک کار اجرایی است [و از اختیارات دولت است]. مجلس تصویب کرد، ما معترض شدیم، گفتیم این هزینه دارد. هزینه‌ی آن را اثبات کردیم.

کنتورهای وزارت نیرو را در شرایطی که ساعت تغییر می‌کند با شرایطی که ساعت تغییر نمی‌کند، مقایسه کردیم و [نشان دادیم] وقتی ساعت تغییر نمی‌کند، مصرف کاهش پیدا می‌کند؛ یعنی ما نیاز به سرمایه گذاری کمتری داریم. این را پیچاندند. چه طوری نوشتند؟ نوشتند ساعات رسمی کشور از اول فروردین تغییر می‌کند و ۳۱ شهریور هم برمی‌گردد!

چه کسی این کار را باید بکند؟ بعد به ما فشار آوردند که این کار اجرایی است و شما باید انجام دهید! گفتیم این دور زدن قانون اساسی است و درست نیست. »


سه شنبه 12 فروردین 1393 | 11:44 | سیاست | ()


  • تعداد کل صفحات : 92 
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  

← آخرین مطالب

← علاقمندی‌ها

← دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

←تبلیغات